فروردین عزیز
۱ـسلام سال نو مبارک وایام به کامتان
و...
دوغزل که اولی خیلی قدیمی ودومی کمی به اکنون نزدیکتر است
غزل۱
در فصل بي تلاطم و مسموم بادها
آتشفشان سروده ام از انجماد ها
همچون صفير صاعقه از راه مي رسم
دروازه باز مي كنم از انسدادها
عمري است مرگ را به تمسخر گرفته ام
از ياد برده اند مرا زنده يادها
چون مار زخم خورده به خود پيچ مي خورم
تعظيم مي كنند به من گردبادها
وقتي كه من جوانه زدم ميخكوب شد
قانون جنگ و حادثه بر سنگ مادها
من هفت پشت خنجر نامرد خورده ام
نامرد كرده اند مرا اعتمادها
خود را ميان سايه خود جمع كرده ام
تفريق كرده اند مرا اتحادها
****
بنگر شكوه رويش خورشيد زادها !
بنگر تمام دفترم آتش گرفته است
آتشفشان سروده ام از انجمادها.
غزل۲
ذهن اين مرد بيراهه را باز لشگري واژه سرکش گرفته ست
جاده دردود پيچيده درهم جاده انگار آتش گرفته ست
اين منم مرد بي فصل وتاريخ باغ خشكيده اي لاي تقويم
كه در آغاز ارديبهشتي آذري برگ وبارش گرفته ست
رو به تاريكي انداختم تير غافل از اينكه در صلب تاريخ
باز هم شهوتي (بومرنگ)ي چاره از تير وآرش گرفته ست
مي روم روي اين فرش قرمز رو به تاريكي هر چه دامن
پشت سر قصر نيرنگ تان را بوي پاي سياوش گرفته ست
مي وزد در من ومي وزاند شعررا اين جنون هميشه
روح وجسم مرا اين دوحس اين( لف ونشر مشوش) گرفته ست
آنچنان عفت واژه هارا لكه برفحش بستم كه انگار
روسپي خانه اي در دهانم نا گهان در خود آتش گرفته ست
¤¤¤¤¤¤¤¤¤
در من امشب پلنگي جهيده است رو به حیثیت كهكشان ها
در من امشب همه بركه هارا جذر ومد توحش گرفته ست.
۷ـیا حق
این خانه ی مجازی متعلق است به یک صالح سجادی مجازی یک متولد 1355تبریز یک فارغ التحصیل مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی از دانشگاه علامه طباطبائی تهران یک شاعر یک کاریکاتوریست ویک فعال در هنر های تجسمی در شعر نزد مرحوم استاد حسین منزوی شاگردی کرده ام ودر کاریکاتور نزد استاد جواد علیزاده در هنر های تجسمی هم نزد استاد احمد فراش خیابانی وخودم