رد پای یک پدر
تقدیم به صاحب جمعه ها
زمان چه بی هدف و ناگذیر در گذر است
زمان بدون شما یک دروغ معتبر است
زمین دوباره اسیر خدائی بتهاست
دوباره دست هبل روی شانه ی تبر است
عبور کن وبه دروازه های شهر بگو
از این به بعد در این شهر اسم شب سحر است
رسیده ه ای تو ولی آنچنان به آرامی
که قاصدک هم از این اتفاق بی خبر است
اگر به رخصت پرواز آسمان ندهی
پرنده می پرد اما اسیر بال و پر است
برای ما که همه سال نحص در نحصیم
طلوع پانزدهت روز سیزده بدر است
تو در نحوست این شب امید مهتابی
که پشت سلسله ی زلف عقربت قمر است
مگر تو آتش زرتشت را برافروزی
که عرصه عرصه ی کبریتهای بی خطر است
تو نیستی شب عید اربعین و سال سگی ایست
((چگونه رقص کند ماهی زلال پرست))
تو نیستی سر هر کو چه ی یتیم سری
هنوز منتظر رد پای یک پدر است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 21:53 توسط صالح سجادي
|
این خانه ی مجازی متعلق است به یک صالح سجادی مجازی یک متولد 1355تبریز یک فارغ التحصیل مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی از دانشگاه علامه طباطبائی تهران یک شاعر یک کاریکاتوریست ویک فعال در هنر های تجسمی در شعر نزد مرحوم استاد حسین منزوی شاگردی کرده ام ودر کاریکاتور نزد استاد جواد علیزاده در هنر های تجسمی هم نزد استاد احمد فراش خیابانی وخودم